الشيخ محمد تقي فلسفي
72
الحديت ( روايات تربيتى از مكتب اهل بيت ع )
حضرت به او ميفرمود : آيا ميل ندارى كسى را كه پيغمبر بدوش خود مينشاند بر دوشت سوار كنى ؟ ناچار أبو رافع طفل را بر دوش خود سوار ميكرد . پس از يك سال از وفات حضرت رضا عليه السّلام ، مأمون الرشيد خليفهء وقت ببغداد آمد . اتّفاقا روزى بعزم شكار بخارج شهر ميرفت . گذارش بيكى از محلّات كنار شهر افتاد كه جمعى كودك در راه با هم بازى ميكردند ، و محمّد عليه السّلام واقف معهم ، و كان عمره يومئذ احدى عشرة سنة فما حولها . حضرت محمّد بن على امام جواد عليه السّلام كه آن روز سنّش در حدود يازده سال بود در كنار كودكان ايستاده بود . مأمون نزديك شد و كودكان فرار كردند ، تنها امام جواد ( ع ) از جاى خود حركت نكرد . خليفه كه از دور ناظر فرار كودكان و توقّف امام جواد عليه السّلام بود وقتى نزديك آن حضرت رسيد عنان مركب كشيد و گفت اى كودك چرا مانند ساير اطفال فرار نكردى و همچنان در جاى خود ماندى ؟ فقال محمّد ( ع ) مسرعا : يا امير المؤمنين لم يكن بالطّريق ضيق لا وسّعه عليك بذهابى ، و لم يكن لى جريمة فاخشاها ، و ظنّى بك حسن ، انّك لا تضرّ من لا ذنب له فوقفت . امام جواد عليه السّلام بدون درنگ جواب داد : اى خليفهء مسلمين راه عبور تنگ نبود كه با رفتن خود توسعه داده باشم ، جرمى مرتكب